ترجمه "gauging" به فارسی

اندازهگيري, اندازهگیری, تعيين اندازه بهترین ترجمه های "gauging" به فارسی هستند.

gauging noun verb دستور زبان

Present participle of gauge. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اندازهگيري

  • اندازهگیری

    It was by no means a true gauge of her feelings.

    بدون تردید این وسیلهای برای اندازهگیری احساساتش بود.

  • تعيين اندازه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gauging " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "gauging" با ترجمه به فارسی

  • بارشسنجها · برفسنجها · ثبتكنندههاي شدت باران
  • (راه آهن به عرض 5/341 سانتی متر یا 5/65 اینچ) پهنای استانده · لوکوموتیو و واگن به پهنای استانده
  • (دستگاه) فشارسنج آب · (نشان دهنده ی میزان یا سطح آب) آبنما · آب سنج · دستگاه سنجش فشار یا جریان آب
  • (وسیله ی مدرج که روی تفنگ و غیره سوار است و برای محاسبه ی اثر باد به کار می رود)بادنما · بادسنج (anemometer هم می گویند)
  • ایستگاه هیدرومتری
  • اندازه ریل
  • بوزون پیمانهای
  • گاژ
اضافه کردن

ترجمه های "gauging" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه