ترجمه "gearing" به فارسی
روش مجهز کردن موتور به چرخ دنده, طرز قرارگیری چرخ دنده ها, عمل دندانه دار کردن چرخ بهترین ترجمه های "gearing" به فارسی هستند.
gearing
noun
verb
دستور زبان
The ratio of a system of gears. [..]
-
روش مجهز کردن موتور به چرخ دنده
-
طرز قرارگیری چرخ دنده ها
-
عمل دندانه دار کردن چرخ
-
نوع دندانه ی چرخ دنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gearing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "gearing" با ترجمه به فارسی
-
(اتومبیل) دنده · (انگلیس) مطلوب · (در اصل) لباس و ساز و برگ سرباز · (ماشین را) تو دنده گذاشتن · (مکانیک - چرخ دندانه دار که با چرخ دندانه دار دیگر جفت شده و حرکت خود را به آن منتقل می کند) چرخ دنده · (وسایل قابل حمل که برای انجام کاری لازم اند) ابزار · آماده شدن و سازماندهی برای رسیدن به یک هدف (با to یا toward) · آچارها · اسباب · افسار و دهنه و زین و برگ اسب · بخشی از موتور که کار ویژه ای انجام می دهد · بساط · به آچار و وسایل تعمیر مجهز کردن · بوب · جامه · جامه و مخلفات آن · دارای چرخ دنده کردن · دنده ای · دنده دار · دنده دار کردن · ضمیمه · طناب ها وبادبان های قایق · عالی · لوازم · مجهز کردن (به ساز و برگ و یا وسایل لازم) · هماهنگ کردن · وفق دادن با · پوشاک · چرخ دنده · چرخدنده · یراق
-
(مکانیک) دنده ی بادامکی
-
(مکانیک) چرخ دنده ی مخروطی · دنده ی مخروطی · دنده ی پینیون
-
دنده
-
(مکانیک) دنده ی حلزونی · دنده ی پیچی · چرخ حلزون
-
(در دو چرخ دندانه دار جفت به هم که یکی حرکت را به دیگری منتقل می کند) سرعت چرخش یک چرخ نسبت به چرخ دیگر (که مبین میزان گشتاوری است) · ضریب دنده · نسبت چرخ دنده ها
-
چرخدنده گستران
-
(هواپیما و فضاناو و غیره) ابزار فرود (در آب یا بر خشکی) · ارابه فرود · اراده · فرودابزار · چرخ های کوچک هواپیما که موقع فرود آمدن بیرون میایند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن