ترجمه "germinate" به فارسی
جوانه زدن, سبز شدن, تندیدن بهترین ترجمه های "germinate" به فارسی هستند.
germinate
verb
دستور زبان
To sprout or produce buds. [..]
-
جوانه زدن
verbdid these cause the ideas of renunciation and solitude to germinate in him?
در وی افکار قطع علاقه و عزلتگزینی را به جوانه زدن واداشت؟
-
سبز شدن
verb -
تندیدن
-
ترجمه های کمتر
- روئیدن
- شکفتن
- رستن
- آغاز به وجود و رشد کردن
- استنتاج کردن
- تنده دار کردن یا شدن
- رویان شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " germinate " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "germinate" با ترجمه به فارسی
-
ژِرمینال
-
تندیدگر · جوانه زن · رویان · زایا · زاینده
-
زايشپذيري گرده
-
(جانورشناسی) توپچه ی زایشی (هسته ی بزرگ شده ی تخم قبل از مرحله ی تقسیم کاهشی) · آبدانک زایشی
-
رويشپذيري بذر
-
رويش هاگ
-
ظرفيت رويشي بذر
-
مهارکنندههای رویش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن