ترجمه "giddiness" به فارسی
گیجی, سرگیجه, دوران بهترین ترجمه های "giddiness" به فارسی هستند.
giddiness
noun
دستور زبان
The state of being giddy. [..]
-
گیجی
nounwhen you marry, with fever and giddiness, and tumult, and the uproar of happiness!
و وقتیکه عروسی میکنید بگذارید عروسیتان با گرمی و گیجی و جارو جنجال و هایوهوی سعادت صورت گیرد!
-
سرگیجه
nounThe mere look of the water was enough to turn one giddy.
منظرهی آب کافی بود تا هر کسی را دچار سرگیجه کند.
-
دوران
noun
-
ترجمه های کمتر
- بی فکری
- دوار سر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " giddiness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "giddiness" با ترجمه به فارسی
-
احمق · بوالهوس · بی ثبات · بی دقت · بی فکر · بی ملاحظه · بی وفا · تلو تلو خوردن · حواس پرت · دارای سرگیجه · دوار · سر بهوا · سرخوش · سرمست · سرگیجه آور · سرگیجه گرفتن · متزلزل · متلون · منگ · هوسباز · چرخان · گردنده به دور خود · گیج · گیج کردن یا شدن · گیج کننده
-
احمق · بوالهوس · بی ثبات · بی دقت · بی فکر · بی ملاحظه · بی وفا · تلو تلو خوردن · حواس پرت · دارای سرگیجه · دوار · سر بهوا · سرخوش · سرمست · سرگیجه آور · سرگیجه گرفتن · متزلزل · متلون · منگ · هوسباز · چرخان · گردنده به دور خود · گیج · گیج کردن یا شدن · گیج کننده
-
احمق · بوالهوس · بی ثبات · بی دقت · بی فکر · بی ملاحظه · بی وفا · تلو تلو خوردن · حواس پرت · دارای سرگیجه · دوار · سر بهوا · سرخوش · سرمست · سرگیجه آور · سرگیجه گرفتن · متزلزل · متلون · منگ · هوسباز · چرخان · گردنده به دور خود · گیج · گیج کردن یا شدن · گیج کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن