ترجمه "gift" به فارسی

هدیه, پیشکش, کادو بهترین ترجمه های "gift" به فارسی هستند.

gift verb noun دستور زبان

Something given to another voluntarily, without charge. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هدیه

    noun

    Something given to another voluntarily, without charge [..]

    Whenever she comes back from a journey, she brings a gift for her daughter.

    هر موقع که از سفری بر می گردد برای دخترش هدیه می آورد.

  • پیشکش

    noun

    Something given to another voluntarily, without charge

    I propose to gift the Lady Aethelflaed 3,000 pieces.

    من 3.000 قطعه نقره برای بانو اثلفِلِد پیشکش میکنم

  • کادو

    noun

    Something given to another voluntarily, without charge

    You know, like at Christmas when you get a gift?

    مي دوني مثل اينه که کريسمس کادو بگيري.

  • ترجمه های کمتر

    • موهبت
    • بخشش
    • عطیه
    • هديه
    • استعداد
    • نعمت
    • قدرت
    • پیشکشی
    • صدقه
    • قریحه
    • ذوق
    • بخشیدن
    • احسان
    • سوغات
    • هبه
    • اختیار
    • هیده
    • ید
    • داشن
    • رونما
    • گلوند
    • حیطه
    • ارزانی داشتن
    • ارمغان چشم روشنی
    • استعداد طبیعی
    • درون داشت
    • ره آورد
    • ره اورد
    • عطا کردن
    • قدرت دادن
    • هبه کردن
    • هدیه دادن
    • هدیه کردن
    • وکالت دادن
    • پیشکش کردن
    • چشم روشنی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gift " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Gift
+ اضافه کردن

"Gift" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Gift در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

GIFT abbreviation

Gamete intrafallopian transfer

+ اضافه کردن

"GIFT" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای GIFT در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "gift"

عباراتی شبیه به "gift" با ترجمه به فارسی

  • (هدیه ای را) بسته بندی کردن · در کاغذ رنگی و روبان پیچیدن
  • سند اعطا
  • اسب پیشکش دندانش را نمی شمرند · دندون اسب پیشکشی رو نمیشمرند.
  • با استعداد · با ذوق · با هوش · تیز هوش · خوش قریحه · پر استعداد
  • (آمریکا ) حواله ی هدیه (به جای خرید هدیه حواله ی آن را می خرند و به دیگری هدیه می کنند تا خودش برود و به سلیقه خود هر چه راخواست تا مبلغ معینی بخرد) · کوپن هدیه
  • بشردوستی · نوع پرستی
  • فروشگاه اشیای کادویی
  • جعبه ی کادو
اضافه کردن

ترجمه های "gift" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه