ترجمه "girdle" به فارسی

کمربند, کرست, کمر بهترین ترجمه های "girdle" به فارسی هستند.

girdle verb noun دستور زبان

(transitive) To gird, encircle, or constrain by such means. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمربند

    noun

    a belt

    The bride's garter is cousin to the girdle of Venus.

    بند جوراب عروس دختر عموی کمربند ونوس است.

  • کرست

    noun
  • کمر

    noun

    or with the diamond hilt of the scimitar attached to his girdle

    و با دسته خنجری مرصع به الماس که در کمر داشت نیز ملاعبه داشتم.

  • ترجمه های کمتر

    • حلقه
    • حمایل
    • دورگیر
    • ارسی
    • لام
    • پنجره
    • (جواهر سازی) لبه ی سنگ تراشیده شده
    • (کالبدشناسی) کمربند
    • (کشاورزی)پوست درخت را حلقه وار بریدن (برای کشتن آن)
    • احاطه کردن
    • دور چیزی را گرفتن
    • زیرپوش تنگ و کشدار زنانه
    • شال کمر
    • شکم بند (برای تو نگهداشتن شکم و غیره)
    • لبه ی جواهر
    • محاط کننده
    • هر چیزی که احاطه می کند
    • کرست بستن
    • کرست زنانه
    • کمربند بستن
    • کمربند زنانه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " girdle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "girdle"

عباراتی شبیه به "girdle" با ترجمه به فارسی

  • (جانور شناسی - کالبد شناسی) گردال لگنی · لگن خاصره
  • حلقهبرداری · پوستبرداری کمربندی · پوستكني حلقوي
  • رجوع شود به pectoral girdle
  • دیستروفی عضلانی لیمب گیردل
  • شکم بند شلواری · کرست شلواری
  • (کالبد شناسی - جانور شناسی) گردال سینه ای · کمربند سینه ای · کمربند شانهای
اضافه کردن

ترجمه های "girdle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه