ترجمه "gizmo" به فارسی
ابزار, اسباب, وسیله بهترین ترجمه های "gizmo" به فارسی هستند.
gizmo
noun
دستور زبان
A nonsensical placeholder name for something that one does not know the proper term for; gadget; whatchamacallit; thingamajig; jobbyjobber. [..]
-
ابزار
nounThere's no high-tech gizmos here,
هیچ ابزار فوق پیشرفته ای وجود ندارد
-
اسباب
nounand to give you gentleman a firsthand look at how exciting this gizmo is
و من به شما آقايون به طور مستقيم نشون ميدهم که اين اسباب بازي چيه
-
وسیله
noun
-
ترجمه های کمتر
- چیز
- الت
- بازیچه
- اسمش
- (خودمانی)
- (هر چیزی که اسم آن فراموش شده است)
- فلان (چیز)
- فلان چیز
- وسیله ی انجام هرکار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gizmo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن