ترجمه "glad" به فارسی

خوشحال, شاد, خوشنود بهترین ترجمه های "glad" به فارسی هستند.

glad adjective verb noun دستور زبان

(transitive) To make glad; to cheer; to gladden; to exhilarate. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خوشحال

    adjective

    She will be very glad to see you.

    آنا ا زدی دن شما خی یل خوشحال میشود..

  • شاد

    adjective

    I am glad a task to me is given, To labor at day by day

    من شاد و خوشحالم که وظیفهای و کاری به من داده شده، که روزبهروز مشغول کار میشوم.

  • خوشنود

    adjective

    He was glad that Rainette had forgiven him.

    خوشنود بود که رنت او را بخشیده است.

  • ترجمه های کمتر

    • شادمان
    • خوش
    • خرسند
    • خوشوقت
    • مسرور
    • مشعوف
    • ممنون
    • سپاسگزار
    • خوشایند
    • سعید، فرخنده، نیک اختر
    • زیبا
    • بشاش
    • سعید
    • پرسرور
    • گلایول
    • سوسن
    • متشکر
    • مرهون
    • میمون
    • دلپسند
    • (قدیمی) شاد کردن
    • (قدیمی) شادطینت
    • بسیار مایل
    • حاکی از شادی
    • خوش خلق
    • درخشان و شادی بخش
    • رجوع شود به gladiolus
    • شادی آور
    • مسرت بخش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " glad " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Glad

Glad (duke)

+ اضافه کردن

"Glad" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Glad در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "glad"

عباراتی شبیه به "glad" با ترجمه به فارسی

  • شادی کردن
  • استقبال شایان · خوش مشرب · خوشامد · خوشامدگویی · درود گرم
  • (آمریکا - خودمانی) لباس پلو خوری · پوشاک عالی
  • chûschî · حظّ · خرسندی · خوشحالی · خوشی · سرور · شادی · لذّت · مسرت · مژده · میل · نشاط
  • شاد شدن
  • مژده · نوید
اضافه کردن

ترجمه های "glad" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه