ترجمه "gladness" به فارسی
خوشحالی, سرور, خرسندی بهترین ترجمه های "gladness" به فارسی هستند.
gladness
noun
دستور زبان
The state of being glad; joy. [..]
-
خوشحالی
You look as if you're glad to see the back of us.
به نظر میرسه که از رفتن ما خوشحالی.
-
سرور
noun -
خرسندی
And so when it was suggested that he should teach at a school he was only too glad.
ازینرو وقتیکه جائی در یک مدرسه برایش پیدا شد با خرسندی فراوان پذیرفت.
-
ترجمه های کمتر
- شادی
- خوشی
- نشاط
- مسرت
- chûschî
- حظّ
- مژده
- لذّت
- میل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gladness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "gladness"
عباراتی شبیه به "gladness" با ترجمه به فارسی
-
(قدیمی) شاد کردن · (قدیمی) شادطینت · بسیار مایل · بشاش · حاکی از شادی · خرسند · خوش · خوش خلق · خوشایند · خوشحال · خوشنود · خوشوقت · درخشان و شادی بخش · دلپسند · رجوع شود به gladiolus · زیبا · سعید · سعید، فرخنده، نیک اختر · سوسن · سپاسگزار · شاد · شادمان · شادی آور · متشکر · مرهون · مسرت بخش · مسرور · مشعوف · ممنون · میمون · پرسرور · گلایول
-
شادی کردن
-
استقبال شایان · خوش مشرب · خوشامد · خوشامدگویی · درود گرم
-
(آمریکا - خودمانی) لباس پلو خوری · پوشاک عالی
-
شاد شدن
-
مژده · نوید
-
(قدیمی) شاد کردن · (قدیمی) شادطینت · بسیار مایل · بشاش · حاکی از شادی · خرسند · خوش · خوش خلق · خوشایند · خوشحال · خوشنود · خوشوقت · درخشان و شادی بخش · دلپسند · رجوع شود به gladiolus · زیبا · سعید · سعید، فرخنده، نیک اختر · سوسن · سپاسگزار · شاد · شادمان · شادی آور · متشکر · مرهون · مسرت بخش · مسرور · مشعوف · ممنون · میمون · پرسرور · گلایول
-
(قدیمی) شاد کردن · (قدیمی) شادطینت · بسیار مایل · بشاش · حاکی از شادی · خرسند · خوش · خوش خلق · خوشایند · خوشحال · خوشنود · خوشوقت · درخشان و شادی بخش · دلپسند · رجوع شود به gladiolus · زیبا · سعید · سعید، فرخنده، نیک اختر · سوسن · سپاسگزار · شاد · شادمان · شادی آور · متشکر · مرهون · مسرت بخش · مسرور · مشعوف · ممنون · میمون · پرسرور · گلایول
اضافه کردن مثال
اضافه کردن