ترجمه "gleaning" به فارسی
خوشه چینی, خوشهچینی, باقی بهترین ترجمه های "gleaning" به فارسی هستند.
gleaning
noun
verb
دستور زبان
Something learned by gleaning. [..]
-
خوشه چینی
collecting unharvested food from already harvested crops
-
خوشهچینی
He gave Ruth special consideration and commanded his men to let her glean in his field.
او رفتاری بسیار دلسوزانه نسبت به روت ابراز داشت و به دروگرانش فرمود تا مانع خوشهچینی او نشوند.
-
باقی
Your farmers leave some barley for the women to glean, I see.
میبینم کشاورزان شما آن قدر جو روی زمین باقی میگذارند که زنها آنها را جمع کنند.
-
ترجمه های کمتر
- ریزه خوری
- ریزه چینی
- مانده درو
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gleaning " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "gleaning" با ترجمه به فارسی
-
از این سو و آن سو جمع شده، حاصل شده
-
(بقایای هر چیز را) گردآوری کردن · (در اصل) پس از درو بقایای غله را که روی زمین ریخته است جمع آوری کردن · خرد خرد جمع کردن · خوشه چینی کردن · درو کردن · دریافتن · پس مانده گرد آوردن · پساروب کردن · کاشف به عمل آوردن · کم کم گردآوری کردن
-
آنچه جمع آوری شده · باز یافته ها · خوشه چینی · دستاوردها · مطالب · نکات · گرد آورده ها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن