ترجمه "glow" به فارسی

تابش, درخشش, گرمی بهترین ترجمه های "glow" به فارسی هستند.

glow verb noun دستور زبان

To give off light from heat or to emit light as if heated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تابش

    An effect that applies a halo of color around the perimeter of an object.

    there was no glow left when the drag was taken off.

    هنگامی که کندها از چرخهای کالسکه برگرفته میشد، دیگر از سرخی تابش اثری بر جای نبود.

  • درخشش

    noun

    You just have a certain glow about you this evening I haven't seen in a long time.

    خب امشب يه درخشش توي تو هست كه خيلي وقته نديدم

  • گرمی

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • تشعشع
    • سوسو
    • تابناکی
    • تابيدن
    • فروز
    • (بدون شعله) نور دادن
    • (در مورد انسان ها) سرخ شدن
    • برافروخته شدن
    • تابناک شدن
    • تب و تاب
    • در اثر گرما نور دادن (مثل سیمهای بخاری برقی یا لامپ الکتریکی)
    • سرخی و طراوت پوست انسان
    • سوز و گداز
    • قرمز شدن
    • نور (در اثر گرما)
    • نگاه سوزان
    • گرما دادن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " glow " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "glow"

عباراتی شبیه به "glow" با ترجمه به فارسی

  • برافروخته · تاب امده · تابان · تابنده · تشعشع · تفته، تافته، تابان · داغ · فروزان
  • (گیاه شناسی) گل پنج هزاری ساقه بلند (Rudbeckia laciniata - بومی آمریکا)
  • رجوع شود به discharge tube
  • برافروخته · تاب امده · تابان · تابنده · تشعشع · تفته، تافته، تابان · داغ · فروزان
  • برافروخته · تاب امده · تابان · تابنده · تشعشع · تفته، تافته، تابان · داغ · فروزان
اضافه کردن

ترجمه های "glow" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه