ترجمه "gnawing" به فارسی
(در جمع) شور گرسنگی, احساس درد دائم, تب و تاب بهترین ترجمه های "gnawing" به فارسی هستند.
gnawing
adjective
noun
verb
دستور زبان
(of pain or hunger) severe or intense [..]
-
(در جمع) شور گرسنگی
-
احساس درد دائم
-
تب و تاب
-
ترجمه های کمتر
- درد شدید
- زجرپایا
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gnawing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "gnawing" با ترجمه به فارسی
-
با دندان قطعه قطعه بریدن و جویدن (مثل برخی درندگان) · جویدن · خاییدن · خسیدن · خوردن · خوردن (فلزات و غیره) · فرسودن · موش وار جویدن · پوساندن · گاز گاز کردن · گاز گرفتن
-
خوردن · گاز گرفتن
-
با دندان قطعه قطعه بریدن و جویدن (مثل برخی درندگان) · جویدن · خاییدن · خسیدن · خوردن · خوردن (فلزات و غیره) · فرسودن · موش وار جویدن · پوساندن · گاز گاز کردن · گاز گرفتن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن