ترجمه "gradually" به فارسی

بتدریج, متدرجا, رفته رفته بهترین ترجمه های "gradually" به فارسی هستند.

gradually adverb دستور زبان

In a gradual manner; making slow progress; slowly. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بتدریج

    My confidence gradually returned as the light grew in size and intensity.

    اطمینان خاطر من بتدریج برگشت همچنانکه اندازه و شدّت نور افزایش یافت.

  • متدرجا

  • رفته رفته

    The indefinite things which were brewing gradually acquired a strange and indescribable notoriety.

    امور گوناگونی که پیشبینی میشد رفته رفته کسی نمیداند چه شهرت عمومی عجیب به خود میگرفت.

  • کم کم

    You're gradually turning gentlemen, and I am turning the other way.

    شماها کم کم تبدیل به آقا میشویناما من به قهقرا برمی گردم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gradually " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "gradually" با ترجمه به فارسی

  • تدریج · تدریجی بودن
  • اعتقاد به اصلاح تدریجی سیاسی و اجتماعی (بر عکس انقلاب گرایی) · تدریج گرایی
  • خرامان
  • تدریج · تدریجی بودن
  • (اغلب G بزرگ) کتاب سرودهای انجیل (که در مراسم کلیسا سروده می شود) · اندک اندک (بر عکس ناگهان یا یک دفعه) · تدریجی · شیب آهسته · ملایم · نرم نرمک · کتاب سرود و موسیقی کلیسای کاتولیک (Graduale Romanum هم می گفتند) · کم کم · یک روال
اضافه کردن

ترجمه های "gradually" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه