ترجمه "graduality" به فارسی
تدریج, تدریجی بودن بهترین ترجمه های "graduality" به فارسی هستند.
graduality
noun
دستور زبان
The state or degree of being gradual. [..]
-
تدریج
My grandmother was gradually becoming forgetful and frail.
مادربزرگم به تدریج فراموشکار و نحیف می شد.
-
تدریجی بودن
Notice that the emphasis is on growth and on the gradual way in which it occurs.
همان طور که میبینیم تأکید عیسی روی رشد و تدریجی بودن روند آن است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " graduality " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "graduality" با ترجمه به فارسی
-
اعتقاد به اصلاح تدریجی سیاسی و اجتماعی (بر عکس انقلاب گرایی) · تدریج گرایی
-
خرامان
-
تدریج · تدریجی بودن
-
بتدریج · رفته رفته · متدرجا · کم کم
-
(اغلب G بزرگ) کتاب سرودهای انجیل (که در مراسم کلیسا سروده می شود) · اندک اندک (بر عکس ناگهان یا یک دفعه) · تدریجی · شیب آهسته · ملایم · نرم نرمک · کتاب سرود و موسیقی کلیسای کاتولیک (Graduale Romanum هم می گفتند) · کم کم · یک روال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن