ترجمه "grandmother" به فارسی

مادربزرگ, ننه, مادر بزرگ بهترین ترجمه های "grandmother" به فارسی هستند.

grandmother noun دستور زبان

The mother of someone’s parent. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مادربزرگ

    noun

    mother of someone's parent [..]

    My grandmother never changed her style of living.

    مادربزرگ من هیچ گاه مدل زندگی اش را عوض نکرد.

  • ننه

    noun

    mother of someone's parent

    and that I've been coddling the fellow as if I'd been his grandmother.

    و من چنان این بچه را لوس و بچه ننه بار آوردهام که انگار من مادربزرگش بودهام نه پدربزرگش!

  • مادر بزرگ

    noun

    Because I'm the greatest living expert on my grandmother and my sister.

    چون من در خصوص مادر بزرگ و خواهرم بهترین کارشناس هستم.

  • ترجمه های کمتر

    • جده
    • نیا (مونث)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grandmother " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Grandmother
+ اضافه کردن

"Grandmother" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Grandmother در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "grandmother" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "grandmother" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه