ترجمه "grannie" به فارسی

مادر بزرگ, مادربزرگ, قابله بهترین ترجمه های "grannie" به فارسی هستند.

grannie noun دستور زبان

A less common variant spelling of granny. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مادر بزرگ

    noun

    Maybe that old lady that Nash snuffed was somebody's loving granny.

    شايد اون پير زني که نش لت و پارش کرد مادر بزرگ دوست داشتني يکي بوده

  • مادربزرگ

    noun

    The mother of one of someone's parents.

    She looks more like a giggling granny than a horror movie meister.

    بیشتر شبیه یک مادربزرگ خنده روست تا سازنده فیلمهای ترسناک.

  • قابله

  • ترجمه های کمتر

    • پیرزن
    • (در جنوب ایالات متحده) ماما
    • (عامیانه)
    • آدم بدقلق و ایرادگیر
    • به سبک مادر بزرگان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grannie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "grannie" با ترجمه به فارسی

  • سیب گرانی اسمیت (که سبز رنگ و کمی ترش مزه است)
  • گره چهار گوشی که به طور معکوس زده شده و زود باز می شود
  • (در جنوب ایالات متحده) ماما · (عامیانه) · آدم بدقلق و ایرادگیر · به سبک مادر بزرگان · قابله · مادر بزرگ · مادربزرگ · پیرزن
  • (در جنوب ایالات متحده) ماما · (عامیانه) · آدم بدقلق و ایرادگیر · به سبک مادر بزرگان · قابله · مادر بزرگ · مادربزرگ · پیرزن
اضافه کردن

ترجمه های "grannie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه