ترجمه "grasp" به فارسی

درک کردن, چنگ, فهم بهترین ترجمه های "grasp" به فارسی هستند.

grasp verb noun دستور زبان

To grip; to take hold, particularly with the hand. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درک کردن

    verb

    She heard Dunyasha's words about Peter Ilynich and a misfortune, but did not grasp them.

    او سخنان دونیاشا را درباره پیترایلیچ و بدبختی شنید ولی مفهوم آنها را درک نکرد.

  • چنگ

    noun

    He staggered and fell, grasped vainly at the stone, and slid into the abyss.

    تلوتلو خورد و افتاد و به عبث به سنگ چنگ انداخت و درون مغاک فرو غلتید.

  • فهم

    noun

    Margaret stood stock still, unable to grasp the meaning of the awful thing that was happening.

    مارگارت بی حرکت ایستاده بود قادر نبود معنای واقعهی مهیبی را که اتفاق میافتاد بفهمد

  • ترجمه های کمتر

    • چنگال
    • دسترس
    • چنگیدن، چنگ و چنگال در چیزی زدن، روبودن، فهمیدن، دریافتن
    • فهمیدن
    • دریافتن
    • گیر
    • با شوق و ولع گرفتن
    • با میل و اشتیاق قبول کردن
    • در دست گرفتن
    • قدرت درک
    • محکم گرفتن
    • چنگ گرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grasp " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Grasp
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • درک

    noun

    I'm a profound and sensitive soul with an enormous grasp of the human condition.

    من روح عميق و حساسي دارم با قدرت درک عالي از وضعيت انسان.

GRASP Acronym

Acronym of [i]General Responsibility Assignment Software Patterns (or Principles)[/i].

+ اضافه کردن

"GRASP" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای GRASP در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "grasp"

عباراتی شبیه به "grasp" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "grasp" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه