ترجمه "grasping" به فارسی

حریص, (در چنگ یا در دست) گیرنده, آزمند بهترین ترجمه های "grasping" به فارسی هستند.

grasping adjective noun verb دستور زبان

Eager for money; greedy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • حریص

    adjective

    Even the grasping, self seeking politicians succumb to its fascination.

    حتی سیاستبازان حریص از افسون آن خیره میگردند.

  • (در چنگ یا در دست) گیرنده

  • آزمند

    Let none say again that Dwarves are grasping and ungracious!

    از این پس دیگر کسی نگوید که دو رفها آزمند و بی ادبند!

  • ترجمه های کمتر

    • استفاده جو
    • ضبط
    • طماع
    • قبض
    • مصادره
    • گیرکننده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grasping " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "grasping" با ترجمه به فارسی

  • به هر دری زدن
  • (فلسفه) پیش فهم
  • مایا به دلیل داشتن مجموعه ابزار های فراوان خود قابلیت یادگیری ساده تری دارد در حالیکه وقتی برای اولین بار در بلندر به دنبال یادگیری مطلبی باشید ممکن است کمی سردرگم شوید
  • درک
  • با شوق و ولع گرفتن · با میل و اشتیاق قبول کردن · در دست گرفتن · درک کردن · دریافتن · دسترس · فهم · فهمیدن · قدرت درک · محکم گرفتن · چنگ · چنگ گرفتن · چنگال · چنگیدن، چنگ و چنگال در چیزی زدن، روبودن، فهمیدن، دریافتن · گیر
  • با شوق و ولع گرفتن · با میل و اشتیاق قبول کردن · در دست گرفتن · درک کردن · دریافتن · دسترس · فهم · فهمیدن · قدرت درک · محکم گرفتن · چنگ · چنگ گرفتن · چنگال · چنگیدن، چنگ و چنگال در چیزی زدن، روبودن، فهمیدن، دریافتن · گیر
اضافه کردن

ترجمه های "grasping" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه