ترجمه "gravitative" به فارسی

جاذبه ای, جذب کننده, متمایل به جذب شدن بهترین ترجمه های "gravitative" به فارسی هستند.

gravitative adjective دستور زبان

Causing to gravitate; tending to a centre. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جاذبه ای

    And we see these gravitational lensing effects, these distortions

    و پدیده لنزهای جاذبه ای را نیز دیدیم.

  • جذب کننده

  • متمایل به جذب شدن

  • ترجمه های کمتر

    • مربوط به نیروی جاذبه
    • هم کشش زا
    • هم کشش پذیر
    • هم کششی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gravitative " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "gravitative" با ترجمه به فارسی

  • رمبش گرانشی
  • ثابت جفت گرانشی
  • جاذبه · جاذبه زمین · قوه جاذبه
  • (فیزیک) قوه ی جاذبه · جاذبه · جاذبه زمین · جذب · قوه جاذبه · کشش · گرانش · گرانش (که کلیه ی اجسام را به سوی هم می کشد و نیروی آن به جرم بستگی دارد) · گرایش
  • ثابت گرانش
  • اتساع زمان گرانشی
  • (به سوی چیزی) جذب شدن · (به چیزی) گرایش پیدا کردن · (تحت فشار قوه ی جاذبه ی زمین) حرکت کردن · (فیزیک) گرانیدن · (نادر) ته نشست کردن · به سوی خود کشیدن · جذب یا جلب کردن · جلب شدن · سنگینی کردن · سوق دادن · فرو افتادن · فرو رفتن (در آب) · گرویدن
  • ریزهمگرایی گرانشی
اضافه کردن

ترجمه های "gravitative" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه