ترجمه "greasy" به فارسی
چرب, روغنی, پرروغن بهترین ترجمه های "greasy" به فارسی هستند.
greasy
adjective
دستور زبان
Having a slippery surface; having a surface covered with grease. [..]
-
چرب
adjectiveHarry could see a vein flickering horribly on Snape's greasy temple.
هری به خوبی میتوانست نبض روی شقیقه چرب اسنیپ را ببیند.
-
روغنی
insisting she couldn't prepare greasy dishes for the diabetic envoy
در حالیکه اصرار داشت که نمیتواند برای فرستاده و باتوجه به دیابت ایشان، غذای روغنی آماده کند
-
پرروغن
-
ترجمه های کمتر
- لیز
- روغن دار
- روغن مالی شده
- گریس دار
- گریس مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " greasy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "greasy" با ترجمه به فارسی
-
(آمریکا) رستوران کوچک و کثیف · رستوران محقر و ارزان
-
حالت روغنی · مانندگی به روغن · چربی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن