ترجمه "grid" به فارسی

شبکه, مشبک, صفحه بهترین ترجمه های "grid" به فارسی هستند.

grid verb noun دستور زبان

A rectangular array of squares or rectangles of equal size, such as in a crossword puzzle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • شبکه

    noun

    A set of intersecting lines or linear elements at right angles to each other.

    He submitted specs for the grid that we appropriated.

    اون طراحی شبکه ی برقی رو که ما راه اندازی کردیم ، برعهده داشته.

  • مشبک

    And grid cells could move this viewpoint through that space.

    و سلولهای مشبک میتونن این نقطه دید را از میان اون فضا حرکت دهند.

  • صفحه

    noun

    Guys, how we looking on that laser grid?

    رفقا ، کارِتون با صفحه ي ليزر به کجا رسيد ؟

  • ترجمه های کمتر

    • گرید
    • نرده
    • (اتومبیل) باربند
    • (باتری) پلاک
    • (برق) شبکه ی برق
    • (خودمانی) وابسته به فوتبال آمریکایی
    • (در اصل) چهار چوبی که داخل آن میله های چوبی یا فلزی و غیره موازی به هم قرار گرفته باشند
    • (در مسابقات اتومبیل رانی) ترتیب شروع
    • (لامپ الکترونی) الکترودی که برای کنترل عبور الکترون ها و یون ها دارای یک (یا چند) سوراخ است
    • (نقشه و کروکی و غیره) خطوط شطرنجی
    • حق تقدم ماشین ها
    • زمین فوتبال
    • شبکه ی شطرنجی (که از دو دسته خط موازی و عمود بر یکدیگر درست شده و برای تعیین مکان یا تاکید بر روی نقشه یا طرح یا کروکی قرار داده می شود)
    • شبکه ی فرمان
    • صفحه مشبک
    • هر چیزی به این شکل (مثلا چهارپایه ی چدنی اجاق و شومینه)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grid " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

GRID noun دستور زبان

Gay-related immunodeficiency — former name of AIDS.

+ اضافه کردن

"GRID" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای GRID در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "grid"

عباراتی شبیه به "grid" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "grid" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه