ترجمه "growing" به فارسی
بلوغ, فزاینده بهترین ترجمه های "growing" به فارسی هستند.
growing
adjective
noun
verb
دستور زبان
Present participle of grow. [..]
-
بلوغ
nounbut you have made me grow so much as a parent, because you think —
زیرا تو باعث بلوغ من به عنوان یک مادر شدی٬ چرا که تو فکر میکنی..
-
فزاینده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " growing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "growing" با ترجمه به فارسی
-
(ریش و غیره) گذاشتن · بالیدن · بزرگ شدن · به عمل آوردن · رستن · رشد · رشد کردن · رویاندن · روییدن · سبز شدن · سرچشمه گرفتن · شدن · فزودن · قد کشیدن · مستور شدن از · ناشی شدن · وخشاندن · وخشیدن · پوشیده بودن از · کردن · گوالیدن
-
رشد کردن
-
دوره رشد · دوره رشدکردن
-
فصل رویش
-
درد مفاصل و عضلات برخی اطفال دارای رشد سریع · مسایل اولیه · مسایل مربوط به دوران رشد · مشکلات
-
(گیاه شناسی) نقطه ی رشد (نوک ریشه یا ساقه که حاوی یاخته های تقسیم شونده است)
-
سيبگونشناسي · پرورش میوه
-
سلطه جو · متجاوز · مهاجم · پرتکاپو · پرخاشگر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن