ترجمه "grow" به فارسی

رستن, روییدن, رویاندن بهترین ترجمه های "grow" به فارسی هستند.

grow verb دستور زبان

(intransitive) To become bigger. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رستن

    Verb verb

    (intransitive) to appear or sprout [..]

  • روییدن

    (intransitive) to appear or sprout [..]

    it would be like hearing the grass grow and the squirrel's heart beat

    مانند این بود که صدای روییدن علف و ضربان قلب گنجشک را میتوانستیم بشنویم.

  • رویاندن

    (transitive) to cause something to become bigger [..]

  • ترجمه های کمتر

    • رشد کردن
    • شدن
    • رشد
    • بالیدن
    • بزرگ شدن
    • سبز شدن
    • فزودن
    • وخشاندن
    • وخشیدن
    • گوالیدن
    • (ریش و غیره) گذاشتن
    • به عمل آوردن
    • سرچشمه گرفتن
    • قد کشیدن
    • مستور شدن از
    • ناشی شدن
    • پوشیده بودن از
    • کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grow " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "grow"

عباراتی شبیه به "grow" با ترجمه به فارسی

  • رشد کردن
  • دوره رشد · دوره رشدکردن
  • بلوغ · فزاینده
  • فصل رویش
  • درد مفاصل و عضلات برخی اطفال دارای رشد سریع · مسایل اولیه · مسایل مربوط به دوران رشد · مشکلات
  • (گیاه شناسی) نقطه ی رشد (نوک ریشه یا ساقه که حاوی یاخته های تقسیم شونده است)
  • سيبگونشناسي · پرورش میوه
  • سلطه جو · متجاوز · مهاجم · پرتکاپو · پرخاشگر
اضافه کردن

ترجمه های "grow" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه