ترجمه "grumbled" به فارسی
غرغر کردن, ناله کردن بهترین ترجمه های "grumbled" به فارسی هستند.
grumbled
verb
Simple past tense and past participle of grumble. [..]
-
غرغر کردن
Alice grumbled, Her fashion sense hasn't improved as much as her balance.
آلیس غرغر کرد حس مُدِش به اندازهی تعادلش بهتر نشده .
-
ناله کردن
He has to have a grumble, but he cheered up when he saw the gentleman.
اون بايد يه چيزي براي ناله کردن داشته باشه. اما تصور ميکنم اون سرحال بياد وقتي که اون جنتلمن رو ببينه.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " grumbled " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "grumbled" با ترجمه به فارسی
-
(به نشان خشم یا شکایت) صداهای نامفهوم از گلو در آوردن · باآزردگی حرف زدن · خرخر کردن · خرناس کشیدن · خروشیدن · دندش · دندیدن · شکایت · شکوه · غر · غرزدن · غرغر · غرغر کردن · غرولند · لند · لندیدن · من من · نق زدن · ژکیدن · گله
-
غرغر · غرغرو · لندلند · من من
-
(به نشان خشم یا شکایت) صداهای نامفهوم از گلو در آوردن · باآزردگی حرف زدن · خرخر کردن · خرناس کشیدن · خروشیدن · دندش · دندیدن · شکایت · شکوه · غر · غرزدن · غرغر · غرغر کردن · غرولند · لند · لندیدن · من من · نق زدن · ژکیدن · گله
-
(به نشان خشم یا شکایت) صداهای نامفهوم از گلو در آوردن · باآزردگی حرف زدن · خرخر کردن · خرناس کشیدن · خروشیدن · دندش · دندیدن · شکایت · شکوه · غر · غرزدن · غرغر · غرغر کردن · غرولند · لند · لندیدن · من من · نق زدن · ژکیدن · گله
اضافه کردن مثال
اضافه کردن