ترجمه "grumbling" به فارسی

غرغر, غرغرو, لندلند بهترین ترجمه های "grumbling" به فارسی هستند.

grumbling noun adjective verb دستور زبان

Present participle of grumble. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • غرغر

    noun

    Alice grumbled, Her fashion sense hasn't improved as much as her balance.

    آلیس غرغر کرد حس مُدِش به اندازهی تعادلش بهتر نشده .

  • غرغرو

  • لندلند

    Fred's voice had taken a tone of grumbling remonstrance,

    فِرد لندلند کنان و با لحنی سرزنشآمیز صحبت میکرد

  • من من

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grumbling " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "grumbling" با ترجمه به فارسی

  • غرغر کردن · ناله کردن
  • (به نشان خشم یا شکایت) صداهای نامفهوم از گلو در آوردن · باآزردگی حرف زدن · خرخر کردن · خرناس کشیدن · خروشیدن · دندش · دندیدن · شکایت · شکوه · غر · غرزدن · غرغر · غرغر کردن · غرولند · لند · لندیدن · من من · نق زدن · ژکیدن · گله
  • (به نشان خشم یا شکایت) صداهای نامفهوم از گلو در آوردن · باآزردگی حرف زدن · خرخر کردن · خرناس کشیدن · خروشیدن · دندش · دندیدن · شکایت · شکوه · غر · غرزدن · غرغر · غرغر کردن · غرولند · لند · لندیدن · من من · نق زدن · ژکیدن · گله
  • (به نشان خشم یا شکایت) صداهای نامفهوم از گلو در آوردن · باآزردگی حرف زدن · خرخر کردن · خرناس کشیدن · خروشیدن · دندش · دندیدن · شکایت · شکوه · غر · غرزدن · غرغر · غرغر کردن · غرولند · لند · لندیدن · من من · نق زدن · ژکیدن · گله
اضافه کردن

ترجمه های "grumbling" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه