ترجمه "guessing" به فارسی
تخمین, حدس, ظن بهترین ترجمه های "guessing" به فارسی هستند.
guessing
noun
verb
دستور زبان
Present participle of guess. [..]
-
تخمین
nounFred your best guess, Fred.
" نزدیکترین تخمین ، " فرد
-
حدس
nounThree guesses where I was yesterday!
سه تا حدس بزنید که دیروز کجا بودم!
-
ظن
noun
-
ترجمه های کمتر
- فرض
- گمان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " guessing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "guessing" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه - تصمیم یا طرح یا عمل کسی را) پس از انجام مورد حدس و قیاس قرار دادن · از دور دست بر آتش داشتن · بیرون گود ایستادن
-
اظهار نظر کردن · برآورد تقریبی کردن · براورد کردن · تخمین · تخمین زدن · تصور · تصور کردن · حدس · حدس زدن · داوری ناشی از حدس و قیاس · شمردن · ظن · فرض · فرض کردن · فهمیدن · پنداشتن · پی بردن · گمان · گمان کردن
-
اظهار نظر کردن · برآورد تقریبی کردن · براورد کردن · تخمین · تخمین زدن · تصور · تصور کردن · حدس · حدس زدن · داوری ناشی از حدس و قیاس · شمردن · ظن · فرض · فرض کردن · فهمیدن · پنداشتن · پی بردن · گمان · گمان کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن