ترجمه "guide" به فارسی
راهنما, هادی, بلد بهترین ترجمه های "guide" به فارسی هستند.
to serve as a guide for someone or something. [..]
-
راهنما
nounsomeone who guides [..]
The adults must guide their young on this hazardous trip.
بزرگ تر ها بايد جوان هايشان را در اين سفر پر مخاطره راهنمايي کنند.
-
هادی
nounYou've got a Cas9 protein and something called a guide RNA.
یک پروتئین کاس ۹ داری و چیزی که اسمش آر ان ای هادی است.
-
بلد
adjective nounSave the snoring guide,there was no other human being within ten miles.
غیر از بلد که خرناسه میکشید، تا پانزده کیلومتر آن طرف تر هیچ آدمیزادی پیدا نمیشد.
-
ترجمه های کمتر
- رهبر
- سرمشق
- رهنمون
- راهنماها
- رهنمود
- راهدان
- راهبر
- الگو
- راندن
- قالب
- (ارتش) سرباز راهنما(که جلو ستون حرکت کرده و طرز گام برداری و مسیر را تعیین می کند)
- (در ماشین) دستگاه تنظیم سرعت
- آموزش دادن
- ارشاد کردن
- راهنما شدن
- راهنمایی کردن
- رهنمود دادن
- مهمان دار
- نفر راهنما
- هدایت کردن
- کتاب راهنما
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " guide " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
"Guide" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Guide در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "guide"
عباراتی شبیه به "guide" با ترجمه به فارسی
-
موشک هدایت سیمی
-
برگ راهنمای طرح فرم
-
موشک هدایت شونده
-
راهنمای مطالعاتی
-
راهبردی · هدایتی
-
طرح هادی شهری
-
راهنمای سفر
-
فیبر موئین (lightguide هم می نویسند) · فیبر نوری بسیار نازک