ترجمه "gymnastic" به فارسی
ژیمناستیک, ورزشی, ورزشکار بهترین ترجمه های "gymnastic" به فارسی هستند.
gymnastic
noun
adjective
دستور زبان
Pertaining to gymnastics. [..]
-
ژیمناستیک
nounI know other places where he can still do gymnastics.
جاهای دیگه ای رو هم بلدم که بتونه بازم ژیمناستیک کار کنه.
-
ورزشی
adjectiveAs he ran with the children, he taught them gymnastic feats,
با بچه ها میدوید و به آنان حرکات ورزشی می آموخت
-
ورزشکار
adjective -
وابسته به ورزش های ژیمناستیک (مثل پارالل و بارفیکس و ورزش های نرمشی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gymnastic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "gymnastic" با ترجمه به فارسی
-
ازراه ورزش · ازلحاظ ورزش
-
قهرمان ژیمناستیک · ورزشکار · ورزشکار ژیمناستیک · ژیمناست
-
ژیمناستیک هنری
-
ژیمناست هنری
-
ورزش
-
تمرین · زورخانه ای · ورزش · ورزشی
-
ژیمناستیک آکروباتیک
-
علم ورزش های نرمشی · ورزش · ورزش های ژیمناستیک (شامل اکروباتیک و پارالل و بارفیکس و غیره) · ژیمناستیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن