ترجمه "habitant" به فارسی

ساکن, (در لوئیزیانا و کانادا) کشاورز فرانسوی تبار, رجوع شود به inhabitant بهترین ترجمه های "habitant" به فارسی هستند.

habitant noun دستور زبان

Inhabitant, dweller. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ساکن

    noun

    I cannot alter my customary habits for one new inmate.

    به خاطر یک نفر که تازه در این خانه ساکن شده نمیتوانم عادات روزانهام را ترک کنم.

  • (در لوئیزیانا و کانادا) کشاورز فرانسوی تبار

  • رجوع شود به inhabitant

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " habitant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Habitant
+ اضافه کردن

"Habitant" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Habitant در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "habitant" با ترجمه به فارسی

  • بهسازي عادت · رشدگرایش گیاه · شكل رشد · عادت رشد · عادت گياه
  • اقامت · باشایی · بودباش · حق سکنی · خانه · درزیستی · زیستگاه · سکونت · سکونتگاه · لانه · ماندگاه · مانستی · مسکن · مقر · کاشانه · کلونی · کوچگاه
  • آواگری · اخلاق · بازتابهاي شرطيشده · ترس · رفتار · رفتارشناسي · عادتها · فرضيه رفتار
  • رفتار نوشيدن · عادات نوشیدن
  • رفتار تغذيهای · عادات تغذیهای · عادات غذايي · همنوعخواری
  • قابلیت سکونت · مسکونیت
  • عادت چندساله · عادت چندساله (گیاهان)
اضافه کردن

ترجمه های "habitant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه