ترجمه "hallucination" به فارسی

توهم, وهم, خیال بهترین ترجمه های "hallucination" به فارسی هستند.

hallucination noun دستور زبان

A sensory perception of something that does not exist, arising from disorder of the nervous system, as in delirium tremens; a delusion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توهم

    noun

    Subjectively experienced sensations in the absence of an appropriate stimulus, but which are regarded by the individual as real. [..]

    It will wear off, along with the hallucinations.

    اين قضايا رو با توهم تو هم مي شه توجيه کرد.

  • وهم

    noun

    It is a kind of hallucination, like a nightmare in broad daylight.

    این نوعی وهم است، همچون کابوسی است که در روز روشن به انسان دست میدهد.

  • خیال

    noun

    hallucinates, zooms, hallucinates, zooms hallucinates, zooms.

    خیال پردازی، بزرگ نمایی، خیال پردازی، بزرک نمایی.

  • ترجمه های کمتر

    • تجسم
    • کابوس
    • انگاراک
    • نهازش
    • اغفال
    • هپروت
    • فریب
    • (چیز خیالی که در هنگام بروز توهمات دیده یا شنیده می شود) کژ انگاره
    • تصور باطل
    • توهمات
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hallucination " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "hallucination" با ترجمه به فارسی

  • (در عالم خواب و خیال) دیدن · به عالم هپروت رفتن · تصور (نادرست) کردن · خیال کردن · دچار توهم کردن یا شدن · نهازیدن · وهم زده شدن یا کردن
  • هذیان اور · وهم انگیز
اضافه کردن

ترجمه های "hallucination" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه