ترجمه "hammer" به فارسی

چکش, پتک, چکّش بهترین ترجمه های "hammer" به فارسی هستند.

hammer verb noun دستور زبان

A moving part of a firearm that strikes the firing pin to discharge a gun. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چکش

    noun

    tool [..]

    "I see," said the blind man, as he picked up his hammer and saw.

    مرد نابینادر حالیکه چکش و اره رابرمی داشت گفت : می بینم

  • پتک

    noun

    The two with the hammer and the crowbar were drilling a hole near the base of the windmill.

    دو نفر از آنها با اهرم و پتک نزدیک پایة آسیاب بادی سوراخی میکنند.

  • چکّش

    You spend enough time putting the hammer to people, you start to feel like a carpenter making chairs.

    اگه زمان کافي رو با کوبيدن چکّش... تو سر مردم سر کني

  • ترجمه های کمتر

    • کوبه
    • تپاندن
    • خایسک
    • سکافه
    • ضارب
    • مطرق
    • مطرقه
    • کدینه
    • کوبن
    • چپاندن
    • (با چکش زنی) ساختن
    • (درحراج ها) چکش حراجگر
    • (سلاح آتشین) چخماق
    • (مجازی) با زور یا ضربه وارد (چیزی) کردن
    • (مسابقات دو و میدانی) پرتاب چکش
    • (میله ی سرقلمبه در وسط ناقوس و زنگ که آن را به صدا در می آورد) چکش ناقوس
    • (هرچیز چکش مانند) چکشک
    • (هفت تیر) ضامن
    • (پیانو) زخمه
    • (چندین بار) با چکش زدن
    • (کالبدشناسی - یکی از سه استخوان گوش میانی) چکش (malleus هم می گویند)
    • استخوان چکشی
    • با چکش ساختن یا محکم کردن
    • سنگ شکن
    • ضربت زدن
    • له و لورده کردن
    • چکش زدن
    • چکش وار زدن
    • چکش کاری کردن
    • کلوخ کوب
    • کوبیدن (باچکش)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hammer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Hammer noun دستور زبان

(soccer) someone connected with West Ham Football Club, as a fan, player, coach etc. [..]

+ اضافه کردن

"Hammer" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Hammer در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "hammer"

عباراتی شبیه به "hammer" با ترجمه به فارسی

  • (عامیانه) لباس فراک · چكش دوشاخ · چکش قلابه دار · چکش میخ کش · چکش میخ کش (چکشی که یک سرش قلابه و شکاف دارد و برای کشیدن میخ به کار می رود) · کت دنباله دار
  • چکش میخ کش
  • (پرسکاری ضربه ای فلزات) چکش مکانیکی
  • پرتابگر چکش
  • (فلز کاری) وزنه ی افتان · پتک خودکار · چکش افتان · چکش سقوطی
  • تُخماق، کرتک، چکش سنگین
  • پرتاب چکش
  • داس و چکش · داس و چکش (نشان حزب کمونیست) · داس وچکش
اضافه کردن

ترجمه های "hammer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه