ترجمه "handclasp" به فارسی
دست, گرفتن دست یکدیگر (مثلا هنگام بدرود) بهترین ترجمه های "handclasp" به فارسی هستند.
handclasp
noun
دستور زبان
A handshake. [..]
-
دست
nounand without rhyme or reason, endeavor to dismiss him with a mere handclasp or a thinly flavored embrace or kiss.
و بیدلیل و بیمقدمه، صرفا با فشار دست و یا با بوسه و نوازشی سرد، کلاید را مرخص میکرد.
-
گرفتن دست یکدیگر (مثلا هنگام بدرود)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " handclasp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن