ترجمه "handcuff" به فارسی
دستبند, بخو, (کار یا فعالیت را) لنگ کردن بهترین ترجمه های "handcuff" به فارسی هستند.
handcuff
verb
noun
دستور زبان
One ring of a locking fetter for the hand or one pair. [..]
-
دستبند
nounThe metallic clink of handcuffs in someone's heavy pocket.
صدای تلق تلق دستبند فلزی در جیب سنگین یک نفر.
-
بخو
noun -
(کار یا فعالیت را) لنگ کردن
-
ترجمه های کمتر
- بخو کردن
- بند آوردن
- دست وانه
- دستبند زدن به
- مخل شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " handcuff " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "handcuff"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن