ترجمه "hanging" به فارسی
دار زدن, اعدام, اعدام کردن بهترین ترجمه های "hanging" به فارسی هستند.
hanging
adjective
verb
noun
دستور زبان
Present participle of hang. [..]
-
دار زدن
means of execution
I have more reason than most to want him hanged.
من براي دار زدن اون بيشتر از همه دليل دارم.
-
اعدام
nounAnd I understand public hangings are back in vogue.
و شنيدم که اعدام هاي عمومي هم دوباره رايج شدن.
-
اعدام کردن
verbmeans of execution
She was lucky I didn't hang her, too.
خوش شانس بود که اونم اعدام نکردم
-
ترجمه های کمتر
- به دار آویختن
- آویزان
- آویخته
- معلق
- آویختن
- آویزانی
- خمیده
- آونگان
- آویزش
- اندروا
- دارآویز
- غیرقطعی
- تعلیق
- نگونسار
- مغموم
- نامعلوم
- (قدیمی) سر به زیر
- (ویژه ی آویختن چیزی از آن) - آویز (مثل :رخت آویز)
- آذین های آویخته
- اعدام (با طناب دار)
- به دارزنی
- تعیین نشده
- حل نشده
- حلق آویزی
- سایه انداز
- سر در جیب
- هرچیز آویخته شده از دیوار یا در و پنجره
- وابسته به یا طرفدار اعدام (از راه دار زدن)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hanging " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "hanging"
عباراتی شبیه به "hanging" با ترجمه به فارسی
-
(با لولا و غیره) وصل کردن · (با: with) آذین کردن · (به دیوار اتاق) کاغذ دیواری چسباندن · (حقوق) با رای خود رای هیئت داوران را معلق کردن · (طرز آویزان بودن) آویختگی · (عکس و غیره را) به دیوار زدن · آثار خود را در موزه به معرض نمایش گذاردن (یا گذاشته شدن) 3 · آراستن با · آونگان کردن یا شدن · آویختن · آویخته بودن · آویزان بودن · آویزان شدن · آویزان کردن یا شدن · آویزانی · آگستن · از دیوار آویختن · اندروا بودن · اندیدن · بستگی داشتن به · به دار آویختن · به دار زدن · تعلیق 4 · توجه کامل کردن به · حلق آویز کردن · خمیدن · دار زدن · در هوا معلق بودن · درنگ · دو دل بودن 2 · روبه پایین بودن 1 · زرنگی · سر افکندن · سر خود را به جلو خم کردن · صدای شلاق · مردد بودن · مزین کردن با · مشروط بودن به 6 · مفهوم · مکث · نگونسار بودن · وابسته بودن به · وارون بودن یا کردن 0 · وفادار بودن · وقفه 5 · کژ و خمیده شدن
-
به جهنم، به درک، به فلانم، چه اهمیتی دارد، مهم نیست، اهمیتی نمی دهم.
-
لم دادن · چرخیدن
-
هوا سردستی (باله ی بزرگ و بادبادک مانندی (hang glider) که با آن از روی بلندی در هوا سر می خورند) · گلایدر دستی · گلایدینگ آویزان
-
ثابت قدم بودن · ثابت قدم ماندن · سماجت کردن
-
آویزان کردن · آویزان کردن، قطع کردن تلفن
-
ثابت قدم بودن · ثابت قدم ماندن · سماجت کردن · چسبیدن، محکم گرفتن، دست به چیزی گرفتن برای نیفتادن
-
(خودمانی) مسئله ی شخصی · گرفتاری فردی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن