ترجمه "hardship" به فارسی

سختی, رنج, مشقت بهترین ترجمه های "hardship" به فارسی هستند.

hardship verb noun دستور زبان

(countable or uncountable) Difficulty or trouble; hard times. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سختی

    noun

    During the war, people went through many hardships.

    در طول جنگ مردم متحمل سختی های زیادی شدند.

  • رنج

    noun

    Surely that must have been his greatest hardship?

    اين بايد وحشتناكترين رنج زندگيش بوده باشد ؟

  • مشقت

    noun

    It is deliberate policy to keep even the favoured groups somewhere near the brink of hardship

    سیاستی عمدی است که حتی گروههای ممتاز هم جایی نزدیک به لبهی مشقت قرار داده شوند،

  • ترجمه های کمتر

    • مضیقه
    • تلخی
    • تنگدستی
    • تنگنا
    • ترشی
    • تهیدستی
    • عسرت
    • ذلت
    • ریاضت
    • فلاکت
    • تلخی و خشونت
    • درد و اندوه
    • سختی (زندگی)
    • گرفتاری زندگی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hardship " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "hardship" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "hardship" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه