ترجمه "harsh" به فارسی
زمخت, تند, خشن بهترین ترجمه های "harsh" به فارسی هستند.
harsh
adjective
verb
دستور زبان
Unpleasantly rough to the touch or other senses. [..]
-
زمخت
adjectiverough
He was used to the harsh callousness of factory girls and working women.
او به دیدن دستهای پینه بسته و زمخت دختران و زنان کارگر عادت کرده بود.
-
تند
adjective adverbIn the harsh sunlight her face looked pinched and colourless.
در زیر تابش تند آفتاب صورتش گداخته و مسی رنگ مینمود.
-
خشن
adjectiveHer voice on the last phrase was suddenly harsh, vindictive.
آهنگ صدایش در بیان کلمات آخر ناگهان خشن و کینهجویانه شد.
-
ترجمه های کمتر
- سخت
- شدید
- ناملایم
- ناگوار
- ناهنجار
- ناخوشایند
- خراشیده
- مفرط
- زیاده
- قوی
- ناسزاوار
- نازیبنده
- گزافه
- نازیبا
- ناسزا
- (اثر یا ظاهر) خشن
- (اندیشه یا احساس یا آب و هوا) ستهم
- (دست مالیدن) زبر
- (صدا) گوشخراش
- (مزه) تلخ
- (نور) زننده (در برابر: نور ملایم soft light)
- بی رحم
- بی رحمانه
- فزون گرانه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " harsh " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "harsh" با ترجمه به فارسی
-
تندی · خشونت · درشتی · دقت زیاد · زمختی · زنندگی · سختی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن