ترجمه "hazy" به فارسی
گرفته, مبهم, غبارآلود بهترین ترجمه های "hazy" به فارسی هستند.
hazy
adjective
دستور زبان
Thick with haze; somewhat obscured with haze. [..]
-
گرفته
adjectivewhich as belied to a certain extent by his strained, pale face and some what hazy stare
که در کنار چهره گرفته و رنگپریده و نگاه غبارآلودش دروغین مینمود،
-
مبهم
adjectiveA great sleepiness came over Frodo; he felt himself sinking fast into a warm and hazy dream.
خواب آلودگی شدیدی به فرودو دست داد؛ احساس کرد به سرعت در رویایی گرم و مبهم فرو میرود.
-
غبارآلود
The air was gleaming and sunlit, but hazy; and they could not see to any great distance.
آسمان، درخشان و آفتابی، اما غبارآلود بود؛ و آنان قادر به دیدن فاصلههای دور نبودند.
-
ترجمه های کمتر
- نامشخص
- ناروشن
- (کمی) دودآلود (از fog روشن تر و خفیف تر است)
- مه آلود
- مه گرفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hazy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hazy" با ترجمه به فارسی
-
ابهام · تیرگی · مه گرفتگی · گیجی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن