ترجمه "healing" به فارسی
التیام, شفا, شفادهنده بهترین ترجمه های "healing" به فارسی هستند.
healing
noun
verb
دستور زبان
The process where the cells in the body regenerate and repair themselves. [..]
-
التیام
After a recent medical procedure, my very capable doctors explained what I needed to do to heal properly.
بعد از عمل جرّاحی اخیرم، دکتر لایق خودم توضیح داد که چه چیزی برای التیام یافتن لازم دارم.
-
شفا
Now, if you can find me and I'm healed, you can have all of this.
اگه منو پيدا کردي ، و ديدي که شفا پيدا کردم ، ميتوني همه اينارو داشته باشي.
-
شفادهنده
She taught me how to make healing smokes and ointments.
اون بهم ياد داد چطوري ضماد و دود شفادهنده درست کنم.
-
ترجمه های کمتر
- معالجه
- بهبودی
- علاج
- درمانی
- معالج
- شفا بخش
- علاج بخش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " healing " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "healing" با ترجمه به فارسی
-
(از گناه) نجات بخشیدن · (زخم و غیره) گوشت آوردن · آشتی دادن · التیام دادن · التیام یافتن · بهبود دادن · بهم آمدن · تندرست کردن · جوش خوردن · خوب شدن · خوب کردن · درمان کردن · رستگار کردن · رفو کردن · سازگار کردن · سلامتی بخشیدن · شفا دادن · مرمت کردن
-
بهبود زخم
-
زوددرمانی
-
(از گناه) نجات بخشیدن · (زخم و غیره) گوشت آوردن · آشتی دادن · التیام دادن · التیام یافتن · بهبود دادن · بهم آمدن · تندرست کردن · جوش خوردن · خوب شدن · خوب کردن · درمان کردن · رستگار کردن · رفو کردن · سازگار کردن · سلامتی بخشیدن · شفا دادن · مرمت کردن
-
(از گناه) نجات بخشیدن · (زخم و غیره) گوشت آوردن · آشتی دادن · التیام دادن · التیام یافتن · بهبود دادن · بهم آمدن · تندرست کردن · جوش خوردن · خوب شدن · خوب کردن · درمان کردن · رستگار کردن · رفو کردن · سازگار کردن · سلامتی بخشیدن · شفا دادن · مرمت کردن
-
(از گناه) نجات بخشیدن · (زخم و غیره) گوشت آوردن · آشتی دادن · التیام دادن · التیام یافتن · بهبود دادن · بهم آمدن · تندرست کردن · جوش خوردن · خوب شدن · خوب کردن · درمان کردن · رستگار کردن · رفو کردن · سازگار کردن · سلامتی بخشیدن · شفا دادن · مرمت کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن