ترجمه "healthy" به فارسی
تندرست, سالم, دروا بهترین ترجمه های "healthy" به فارسی هستند.
healthy
adjective
دستور زبان
Enjoying health and vigor of body, mind, or spirit: well. [..]
-
تندرست
adjectiveenjoying health and vigor of body, mind, or spirit: well
She attracted because she was healthy, animal, and feminine.
این دختر توجه همه را به خود جلب میکرد چون تندرست بود، جانور گونه، و زنانه.
-
سالم
adjectiveThey eat healthy foods.
آنها غذاهای سالم می خورند.
-
دروا
adjectiveenjoying health and vigor of body, mind, or spirit: well
-
ترجمه های کمتر
- سلامت
- شکوفا
- قشنگ
- برومند
- بهساز
- نیکساز
- پررونق
- پویا
- پرزور
- زورمند
- محترم
- زیاد
- (اخلاقا) سالم
- تندرستی بخش
- حاکی از تندرستی
- خوب (برای سلامتی)
- سلامتی بخش
- قابل احترام
- قابل ملاحظه
- نسبتا خوب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " healthy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "healthy" با ترجمه به فارسی
-
تندرستی · سلامت · صحت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن