ترجمه "heart" به فارسی
دل, قلب, مهربانی بهترین ترجمه های "heart" به فارسی هستند.
heart
verb
noun
دستور زبان
(anatomy) A muscular organ that pumps blood through the body, traditionally thought to be the seat of emotion. [..]
-
دل
nouncentre or core [..]
Did you see how the heart's feelings come out?
ديديد که حرف دل چطور به زبون اومد ؟
-
قلب
nounan organ [..]
My heart will ever be faithful to thee.
قلب من تا ابد به تو وفادار خواهد ماند.
-
مهربانی
nounemotions or kindness
but you couldn't open your heart to anyone
اما نمیتوانید به همه مهربانی کنید
-
ترجمه های کمتر
- مهر
- عاطفه
- جوهر
- احساس
- سینه
- نهاد
- قوت
- مرکز
- علاقه
- جرات
- وجدان
- امید
- روحیه
- سرشت
- اصل
- عصب
- شخصیت
- خونگرمی
- ابتلا
- del
- بطنها
- بلق
- دلدیس
- چغند
- وتر
- ساعت
- کله
- (بازی ورق مشابه بازی حکم) هارتز 0
- (برخی سبزیجات) مغز
- (نادر) رجوع شود به hearten
- (ورق بازی - معمولا جمع) دل
- با محبت
- جان (کلام)
- جان کلام
- دل سان
- دل و دماغ
- رشته عصبی
- لب (مطلب)
- مرکز احساسات وعواطف
- مطلب عمده
- نکته مهم
- هر چیز به شکل قلب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " heart " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Heart
Heart (novel) [..]
-
قلب
noun
تصاویر با "heart"
عباراتی شبیه به "heart" با ترجمه به فارسی
-
جان کلام · قوت · مطلب عمده · نکته مهم
-
عضله قلبی · ماهيچه قلب · ماهيچه قلبي · میوکارد
-
)یبلق ضرم عون کی( یبلق همزمز · سوفل قلب
-
بزدل
-
صداهای قلبی
-
دل سخت · سنگدل
-
یسنترا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن