ترجمه "hearty" به فارسی
صمیمانه, دلچسب, قلبی بهترین ترجمه های "hearty" به فارسی هستند.
hearty
adjective
noun
دستور زبان
Pertaining to, or proceeding from, the heart; warm; cordial; bold; zealous; sincere; willing; also, energetic; active; eager; as, a hearty welcome; hearty in supporting the government. [..]
-
صمیمانه
But his handclasp was hearty
لیکن دست دادنش صمیمانه بود
-
دلچسب
adjectiveI was thinking more of the hearty meal.
داشتم درباره يه وعده غذايي دلچسب فکر ميکردم
-
قلبی
adjectiveI'd like you all to join me in offering a hearty congratulations to our newest senior VP.
دوست دارم همه به من ملحق بشین در گفتن تبریکات قلبی به جدیدترین نایب رئیس اولمون
-
ترجمه های کمتر
- گرم
- دوستانه
- صمیمی
- باشور
- رفیق، دریانورد، ملاح
- قلچماق
- خونگرم
- مشتاقانه
- شدید
- (خوراک) سالم و زیاد
- (قدیمی - معمولا پس از: my) دوست
- از ته دل
- با اشتیاق
- با حرارت
- با خونگرمی
- خوش خوراک
- قوی و سالم
- همقطار (به ویژه در کشتی)
- پر اشتها
- گردن کلفت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hearty " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hearty" با ترجمه به فارسی
-
اشتیاق · صمیمیت · نیرو
-
قلبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن