ترجمه "heretic" به فارسی
مرتد, بدعت گذار, دگراندیش بهترین ترجمه های "heretic" به فارسی هستند.
heretic
adjective
noun
دستور زبان
Someone who in the opinion of others believes contrary to the fundamental tenets of a religion he claims to belong to. [..]
-
مرتد
nounI took my own life and became the first heretic.
جون خودمو گرفتم و تبدیل به اولین مرتد شدم
-
بدعت گذار
He looked more English than a casual tourist, a sort of heretic pilgrim, however, quite unknown in Sulaco.
از توریستهای ساده و بی تکلف انگلیسی تر به نظر میرسید مهاجری بدعت گذار که در عین حال در سولاکو کام لا ناشناخته بود.
-
دگراندیش
-
ترجمه های کمتر
- ناهماندیش
- کژآئین
- کژکیش
- (مجازی) کیاگن
- خلاف اندیش
- رجوع شود به heretical
- زندیک (زندیق)
- وی ستود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " heretic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "heretic" با ترجمه به فارسی
-
ازراه رفض · ازروی فسادعقیده
-
بدعت اميز · ناموافق · وابسته به ارتداد و مرتدها · وی ستودین · کژآئینانه
-
رافضی قلمدادکردن · رافضی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن