ترجمه "highness" به فارسی

بلندی ترجمه "highness" به فارسی است.

highness noun

the state of being high [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بلندی

    noun

    The back court was surrounded by tolerably high walls, and the outlook was only on several gardens.

    حیاط کوچک عمارت، محصور بین دیوارهای بلندی بود که از فرارشان چیزی جز چند باغ نمایان نبود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " highness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Highness noun دستور زبان

(with His, Her or Your) The title, and the form of address of a prince, princess or someone of equivalent rank. [..]

+ اضافه کردن

"Highness" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Highness در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "highness" با ترجمه به فارسی

  • (آوا شناسی) واکه ی بسته · (اتومبیل و موتور) دنده ی سه یا چهار · (از نظر اندازه یا مقدار یا درجه یا قدرت یا شدت و غیره) بیش از معمول · (صدا و آهنگ) زیر 3 · (کالا و غیره) مرغوب · (گوشت شکار) رسیده · (گوشت) مانده · ابر · ارتفاع · ارجمند · ارشد · اشرف · اصلی · اعظم · افراشته 9 · افراط آمیز · اوج · با رفعت · بالا · بحبوحه 0 · برتر · برین · بزرگ · بسیار جدی · بسیار رسمی و سختگیر در امور عقیدتی و تشریفاتی 5 · بعمل آمده 4 · بلند · بلند جاه · بلندپایه · بلندپروازانه 0 · بلندی · به ارتفاع ..... · به ارتفاع زیاد · به بلندی .... · به درجه ی عالی · بو گرفته · تعالی · تندبو · دبیرستان · در بالاترین حد · در سطح بالا · در مقام رفیع · دنده ی بالا 8 · دور از خط استوا · رفعت · رفعت مقام · رفیع · زبرین · زیاد · سر · سر حال · سر کیف · سرمست 6 · سطح بالا · شمالی (یا جنوبی) 7 · شور · عالی · عالیرتبه · فراز · فرازمند · فرازنده · فرازی · مدرسه متوسطه · مرتفع · مغرور · نشئه · نعشه · والا · والامقام · وخیم · پر · پر ریخت و پاش 1 · پرارتفاع · پرتجمل · پرنخوت · پرهزینه · پیشرفته · کیف · گران · گردن فراز 2 · گزاف
  • دبیرستان البرز
اضافه کردن

ترجمه های "highness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه