ترجمه "honest" به فارسی
درستکار, صادقانه, شرافتمند بهترین ترجمه های "honest" به فارسی هستند.
honest
adjective
verb
adverb
دستور زبان
(of a person or institution) Scrupulous with regard to telling the truth; not given to swindling, lying, or fraud; upright. [..]
-
درستکار
adjectiveIs there such a thing as an honest politician?
آیا چیزی بعنوان سیاستمدار درستکار وجود دارد؟
-
صادقانه
I'm trying to find what's real, what's honest.
سعي مي کنم بفهمم چه چيزي واقعيست, چه چيزي صادقانه ست.
-
شرافتمند
There must be a few honest men in France.
چون بههرحال در فرانسه میبایست عدهای مردان دست کار و شرافتمند باشند.
-
ترجمه های کمتر
- شرافتمندانه
- درست
- راستگو
- امین
- صدیق
- راستین
- پرهیزکار
- ارمند
- استوان
- راستکار
- فربد
- پاکدست
- بابک
- درستکارانه
- ارجمند
- (امریکا - خودمانی) رجوع شود به honestly
- (در اصل) محترم
- (قدیمی) پارسا
- امانت آمیز
- با امانت
- با درستی
- درست كار
- دست و دل پاک
- قابل اطمینان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " honest " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "honest" با ترجمه به فارسی
-
(عامیانه) درست · اصیل (honest-to-God هم می گویند) · بی شیله پیله · صحیح و درست · واقعی
-
درستکاری · دیانت
-
طلا که پاک است چه منتش به خاک است
اضافه کردن مثال
اضافه کردن