ترجمه "honeymoon" به فارسی
ماه عسل, (مجازی) دوران دوستی (معمولا کوتاه و در آغاز کار), دوران خوشی و مودت بهترین ترجمه های "honeymoon" به فارسی هستند.
honeymoon
verb
noun
دستور زبان
The period of time immediately following a marriage. [..]
-
ماه عسل
period of time immediately following a marriage [..]
Just at the start, so we've a place to sleep after the honeymoon.
فقط واسه شروع که بعد از ماه عسل جايي براي خواب داشته باشيم.
-
(مجازی) دوران دوستی (معمولا کوتاه و در آغاز کار)
-
دوران خوشی و مودت
-
ترجمه های کمتر
- ماه عسل داشتن یا گذراندن
- ماه عسل رفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " honeymoon " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Honeymoon
Honeymoon (House episode)
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Honeymoon" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Honeymoon در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "honeymoon" با ترجمه به فارسی
-
تازه ازدواج کرده · تازه داماد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن