ترجمه "hoof" به فارسی
سم, سپل, سُم بهترین ترجمه های "hoof" به فارسی هستند.
hoof
verb
noun
دستور زبان
The foot of an animal such as a horse, ox or deer. [..]
-
سم
nountip of a toe of ungulates [..]
Sounds of hoofs and shouts were nearing the village.
صدای سم اسبان در میان فریادهای هورا در خیابان دهکده برخاست.
-
سپل
tip of a toe of ungulates
-
سُم
All these hard tiles for it to hoof around on.
با اين همه کاشي که راحت ميتونه سُم ـش رو بزاره
-
ترجمه های کمتر
- سمها
- sm
- کفشک
- (با سم) لگد زدن
- (جانور سم دار) پا
- (خودمانی) رقصیدن
- (خودمانی) پای انسان
- (در پای برخی جانوران) سم
- راه رفتن
- لگدمال کردن
- پامال کردن
- پای کوبیدن
- پیاده رفتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hoof " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "hoof"
عباراتی شبیه به "hoof" با ترجمه به فارسی
-
بيماريهاي سم · بيماريهاي چنگال · بیماریهای پا · درماتيت پا · لامينيتها
-
رجوع شود به foot-and-mouth disease
-
سم دار (ungulate هم می گویند)
-
تکسمسانان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن