ترجمه "horseman" به فارسی
سوار, سوارکار, مهتر بهترین ترجمه های "horseman" به فارسی هستند.
horseman
noun
دستور زبان
A man who rides a horse. [..]
-
سوار
nounIn the leaden backdrop of the dawn, the horseman stands in silence, the long mane of his horse, disheveled by the wind.
بر زمینه سربی صبح، سوار، خاموش ایستاده است و یال بلند اسب اش در باد پریشان می شود.
-
سوارکار
The strange horseman drew an enormous, curved sword from a scabbard mounted on his saddle.
سوارکار غریبه، شمشیر عظیم خمیدهای را از غلافی که بر روی زینش قرار داشت، بیرون کشید.
-
مهتر
-
ترجمه های کمتر
- اسب دار
- اسب سوار
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " horseman " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "horseman"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن