ترجمه "huddle" به فارسی

ازدحام, چپاندن, جمع بهترین ترجمه های "huddle" به فارسی هستند.

huddle adjective verb noun دستور زبان

(intransitive) to curl one's legs up to the chest and keep one's arms close to the torso; to crouch; to assume a position similar to that of an embryo in the womb [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ازدحام

    noun

    A pack of wolves, huddled on the shore.

    گروهی از گرگها که در کنار ساحل ازدحام کرده بودند.

  • چپاندن

  • جمع

    noun

    جمع خودمونی

  • ترجمه های کمتر

    • (از شدت سرما یا ترس و غیره) دست و پا را بر بدن جمع کردن
    • (امریکا - عامیانه) مشورت خصوصی و خودمانی کردن
    • (با شتاب و بی نظمی) فشار دادن
    • (در جای کوچک) پهلوی هم چپیدن
    • (فوتبال امریکایی) گردهم آمدن
    • (مثل گاو و گوسفند در طوفان و سرما) به هم چسبیدن
    • ازدحام کردن
    • تند و بد انجام دادن یا ساختن یا قرار دادن
    • تنگ هم ایستادن
    • توده ی درهم و برهم (مردم یا جانوران یا اشیا)
    • درهم لولیدن
    • درهم ول خوردن
    • دور کاپیتان حلقه زدن (برای شنودن دستورات)
    • قوز کردن
    • چمباتمه زدن
    • کز کردن
    • کنکاش محرمانه
    • گردهمایی (برای دریافت دستور)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " huddle " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Huddle proper

A patronymic surname.

+ اضافه کردن

"Huddle" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Huddle در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "huddle"

عباراتی شبیه به "huddle" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "huddle" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه