ترجمه "huddled" به فارسی

ازدحام ترجمه "huddled" به فارسی است.

huddled adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of huddle. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ازدحام

    A pack of wolves, huddled on the shore.

    گروهی از گرگها که در کنار ساحل ازدحام کرده بودند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " huddled " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "huddled" با ترجمه به فارسی

  • (از شدت سرما یا ترس و غیره) دست و پا را بر بدن جمع کردن · (امریکا - عامیانه) مشورت خصوصی و خودمانی کردن · (با شتاب و بی نظمی) فشار دادن · (در جای کوچک) پهلوی هم چپیدن · (فوتبال امریکایی) گردهم آمدن · (مثل گاو و گوسفند در طوفان و سرما) به هم چسبیدن · ازدحام · ازدحام کردن · تند و بد انجام دادن یا ساختن یا قرار دادن · تنگ هم ایستادن · توده ی درهم و برهم (مردم یا جانوران یا اشیا) · جمع · درهم لولیدن · درهم ول خوردن · دور کاپیتان حلقه زدن (برای شنودن دستورات) · قوز کردن · چمباتمه زدن · چپاندن · کز کردن · کنکاش محرمانه · گردهمایی (برای دریافت دستور)
  • ازدحام کردن
اضافه کردن

ترجمه های "huddled" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه