ترجمه "hugged" به فارسی

بغل کردن ترجمه "hugged" به فارسی است.

hugged verb

Simple past tense and past participle of hug. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بغل کردن

    Edward returned the hug with his free arm.

    ادوارد با دست آزادش متقابلاً او را بغل کرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hugged " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "hugged" با ترجمه به فارسی

  • در آغوش شدن
  • جنبش آغوش مجانی
  • بغل كردن شانه به شانه
  • hug
    (اندیشه و ایمان و غیره) با جان و دل پذیرفتن · (مانند خرس) میان دو دست و بازو فشردن · (محکم) چسبیدن به · (معمولا تنگ و با اشتیاق) بغل کردن · (کشتی گیری) محکم گیری (با دستان) · آگوش · آگوشیدن · بغل · بغل کردن · بغل گیری · در آغوش گرفتن · در آغوش گیری · در بغل گرفتن · در نزدیکی (چیزی) ماندن · دربر گرفتن · دور نشدن از · رها نکردن · فشار خرس (با دستان و سینه اش) · گیر انداختن (با دستان)
  • خلسه · وجد
  • اگه بذاری فقط یه بار دیگه بغلت کنم
  • در آغوش شدن
  • در آغوش شدن
اضافه کردن

ترجمه های "hugged" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه